+ به نظرم تلخ شدم ، لبریز شدم ،اما معلومه دیگه دارم تلاش میکنم ، شوخ طبعیم پس بگیرم ،
خودم پس.بگیرم ،
++نمیدونستم چقد یه ادم.می تونه یه نفرو ازار بده که دیدم ، خودم ازرده شدم زیاد ،مث اینی که پاشو گذاشت
رو دلم که میدونست هزار تیکه است ، بعد پشت سرش نگاه کرد پاشو بیشتر گذاشت همون خورده هام خوردتر بشن
شما ها ببخشید ، اما من از ته دلم از خدا خواستم دیگه از ته دلش نخنده ، خواستم اونقد غم ته دلش باشه که واسش
گذروندن روزهاش نفساش سخت بشه ، بعد ثانیه ثانیه اش یادش بیفته تاوان کاری بوده که با من کرد و حتی وجدان
نداشتش کوچیکترین قلقکی نداشت ، اینجور ادما از نظر من ، باید به این حال بفیفتن ، وقتی اونقد کثافت میشن که
بابت لاشی بازیاشون معذرتم نمی خوان،
برچسب:
نویسنده: نگار کاشفی